من هم یک بوسلمه هستم!

بوسلمه، هیولای دریا، کابوس ماهی‌گیران جنوب است؛ یک ترس بزرگ و دائمی.
بوسلمه خشمگین، ترسناک و بسیار قدرتمند است و هر لحظه ممکن است به سراغ اهالی خشکی بیاید و زندگی آن‌ها را به هم بریزد. اهالی خشکی هم همیشه با احتیاط رفتار می‌کنند تا نکند بوسلمه بیدار شود. هر زن جنوبی هم برای احتیاط انواع دعا و طلسم و نمک را برای دور کردن او دارد. 

بوسلمه ولی همیشه هم به دنبال بهانه نیست و گاهی در زمانی غیرمنتظره سراغ آدم‌ها می‌آید و امان از خشم بوسلمه.
خشم بوسلمه قوی‌ترین نیرویی است که ماهی‌گیران می‌شناسند و همیشه با درد و رنج و از دست دادن همراه است. فرقی ندارد این از دست دادن جان یک ماهی‌گیر باشد یا اموال او.
بوسلمه وقتی می‌آید همه‌چیز تغییر می‌کند. 

راه مقابله با بوسلمه چیست؟
راهی نیست مگر کمک‌های گاه‌به‌گاه آبی‌های دریایی تا زمانی که بوسلمه متوجه نشود و هدایای اهالی خشکی. 
بوسلمه همان شخصیتی است که همه به آن احترام می‌گذارند اما از او بیزار هم هستند. در مقابل آبی‌های دریایی که بسیار لطیف و مهربان هستند. 

من اولین‌بار بوسلمه را از میان کلمات منیرو روانی‌پور شناختم و ترسیدم؛ از خود بوسلمه که نه ولی از آدم‌هایی که شبیه بوسلمه هستند و حتی خودم. 
این روزها زیاد به بوسلمه فکر می‌کنم که انگار واقعیتی غیرقابل انکار است و بر زندگی‌ها سایه انداخته است. بوسلمه خشمگین است و راه فراری هم از آن نیست، همه آبی‌ها فرار کردند. 
تمام این روزها خودم را آبی می‌دانستم که اسیر بوسلمه است اما امروز فهمیدم من خود دست‌کمی از بوسلمه ندارم. 

من امروز خیلی زیاد شبیه بوسلمه بودم؛
خشم و غم و رنج عظیمی هجوم آورد و همه‌چیز از جلوی چشمانم پاک شد و آشوب به‌پا کردم، چیزی غیرقابل توضیح و بخشش. 
من برای هرکسی تعریف کنم، حق را به من نمی‌دهد و در مقابل از من متنفر می‌شود اما در واقعیت دلم نمی‌خواست این بوسلمه بیدار شود. من خودم بیشتر از همیشه از بوسلمه می‌ترسیدم اما امروز خودم بوسلمه شدم و حالا که دوباره پوسته آبی‌ام سرجایش برگشته، از خودم خشمگین و متنفرم. 

تمام این سال‌ها هرجایی از بوسلمه خواندم بدگویی بود و به آدم‌ها حق دادم. امروز ولی فکر کردم شاید بوسلمه هم از ترس و رنج و تنهایی اسن که هجوم می‌آورد. 
بوسلمه دوست‌داشتنی نیست ولی قابل ترحم شاید.