روزهای خوابگاه
آدمها راههای زیادی برای افزایش تابآوری و تحمل عقاید مخالف پیشنهاد میدهند. من ولی فکر میکنم بهترین راه طولانی زندگی کردن در خوابگاه باشد؛
من تمام سالهای لیسانس را در خوابگاه بودم و از خوششانسی با بهترین آدمها همزیستی کردم، آدمهایی که اتصالهایمان بههم بیشتر از اختلافها بود. بهخاطر همین تجربه بود که همیشه میگفتم خوابگاه را تجربه کنید و از زندگی متفاوت لذت ببرید.
حالا ولی یکماهی است که در خوابگاه جدیدی بهسر میبرم و اینبار تجربه کاملا متفاوت است.
خوابگاه جدید سختگیریهای قبلی را ندارد، آدمها متنوعتر هستند و اختلافها هم بیشتر. هرچقدر سعی کنی آدم خوبی باشی و بسازی و روی نقاط اتصال تمرکز کنی، باز اختلافها از جایی سر باز میکنند. این چیز بدی نیست، بدی ماجرا این است که هرکسی بخواهد حقانیت خودش را ثابت کند و خب من در میانه چنین ماجرایی گیر کردم. شاید اگر جوانتر بود، پابهپای آدم مقابل پیش میرفتم، حالا ولی تنها نگاه میکنم تا تمام شود. این نشانه خوبی است یا بد؟ نمیدانم اما حداقل آرامش روان به همراه دارد.