خاطره در بند اشیا

خانه‌ی ما پر از چیزهایی است که نماد خاطرات خوب و بد سال‌های دور و نزدیک است؛ از اولین کفش‌های کودکی من گرفته تا دفتر کاردستی‌های مامان و شناسنامه باطل‌شده پدربزرگ. 
تمام این سال‌ها این وسایل از خانه‌ای به خانه‌ی دیگر برده شده است و مسئولیت حفظ خاطرات را برعهده گرفتند و انگار این وسایل باید به شکلی حفظ شود که خاطرات را به نسل‌های بعد هم منتقل کند؛ ولی خاطرات واقعا وابسته به این وسایل هستند؟ 

این روزها کتاب واحد خاکدان را می‌خوانم و غرق جهان عجیب و پیچیده او شدم. هرکدام از نقاشی‌های خاکدان بیانگر انبوه خاطرات در پس وسایل خاک‌گرفته است. خاکدان ولی طوری وسایل را کنار هم گذاشته که آدم شک می‌کند باید وسایل مرتبط به خاطرات را نگه داشت یا نه، اصلا اگر وسایل از بین برود چه؟ خاطرات می‌ماند یا می‌رود. تماشای کارهای خاکدان تو را در دوراهی چنگ زدن به گذشته و رها کردن آن می‌گذارد که یک جواب مستقیم برای آن وجود دارد یا نه، که اصلا هویت چقدر در گروی وسایل است. 

main-img

 

main-img

 

main-img

 

main-img