Akhsham

Akhsham

Akhsham در زبان ترکی یعنی غروب؛ به یاد بوی غروب‌های پاییز جنگل سیاه آلمان و موسیقی فیلم ابدیت و یک روز.

اولین لمس جنگ

اولین روز جنگ سرکار بودم و غرق نوشتن مقالات و تقویم محتوایی و برنامه‌ریزی برای نوروز که زومیت خبر شوم را منتشر کرد.

انگار که در بالن باشی و ناگهان از بالا سقوط کنی.

همه مرخص شدیم، با این خیال که خیلی زود همه‌چیز تمام می‌شود و دوباره سرکار برمی‌گردیم.

جنگ ادامه داشت ولی تا دیروز لمسش نکرده بودم و در ذهنم فقط یه کلمه بود.

کمی بعد از نیمه‌شب بود و خواب انزلی را می‌دیدم که صداها شروع شد و بوی دود و جیغ ولی آن‌قدر محو که خیال می‌کردی تو در امانی؛ اما وقتی شروع می‌شود، دومینو مانند پیش می‌رود و سراغ تو هم می‌آید، شاید بدتر.

صدایی شدیدتر از هر نوع تصادف، لرزش تمام وسایل، شکستن شیشه، بوی خفه‌کننده و پرت شدن ناگهانی با یک نیروی خارجی و جنگ این‌طور برای من شروع شد.

از دیروز تا الان احساس می‌کنم همان نیروی خارجی طنابی را به دور بدنم بسته و مانند همان چند ساعت نمی‌توانم نفس بکشم، صداها از ذهنم خارج نمی‌شود و تکه‌های شیشه انگار هنوز همه‌جا هستند.

شاید ترسو به نظر برسم، شاید اغراق کنم ولی یک چیزی درونم عوض شده که از زندگی می‌ترسم و همزمان  دلم نمی‌خواهد آن را از دست بدهم.

فرقی نمی‌کند طرفدار کدام عقیده باشی و به دنبال چه نتیجه‌ای؛ جنگ بدترین مسیر رسیدن است و کاش سایه شوم این اپوش کم شود از جهان آدم‌ها.

 

 

در باب طبیعت

من تقریباً از تمامی جانوران می‌ترسم؛

بدون هیچ اغراقی، نزدیکی به هیچ حیوانی خوشحالم نمی‌کند و هیچ‌ وقت آرزوی داشتن حیوانی را نداشتم، البته به‌جز زرافه و فیل در چندسال محدود‌.

با در نظر گرفتن این مورد ولی یکی از سرگرمی‌های مورد علاقه‌ام تماشای مستند حیوانات و خواندن کتاب درباره آن‌ها است؛ انگار وقتی از زاویه بکر و بدون فیلتر به حیوانات در طبیعت منحصربفرد شان نگاه می‌کنم، متوجه شکوه آن‌ها می‌شوم.

این روزها که هرچه بیشتر از آدم‌ها و خودپسندی‌هایشان خسته و ترسیده‌ام، بیشتر به تماشا و خواندن مشغولم و منابع شگفت‌انگیز جدیدی را پیدا کردم که مجموعه ترجمه‌های کاوه فیض‌الهی در نشر نو از همین‌ها است.

من از چند روز گذشته مشغول خواندن کتاب فلسفه پرندگان شدم که دست‌نوشته یک فیلسوف و پرنده‌شناس از عادت‌های پرندگان است. جزئیات دنیای پرندگان بیشتر از تصورم هوشمندی دارد ‌و از اکثر کلاس‌ها و کتابهای  توسعه‌ فردی مفیدتر‌.

جنگل ترس و اضطراب و خشم به همراه دارد و حوصله آدم را از بین می‌برد اما در نهایت مجبوریم زیر سایه جنگ با هر نوع نوری ادامه دهیم.

غرق‌ شدن در دنیای طبیعت شاید همان نوری است که یادمان بماند همه‌چیز در گذر است.

شروع دوباره

روزهای اولی که وبلاگ‌هایمان در بلاگفا از بین رفته بود، آدم‌ها گروه‌ گروه به بیان مهاجرت می‌کردند. من ولی طولانی منتظر بودم تا بلاگفا دوباره به اوج برگردد و بنویسم که بیهوده بود و در نهایت من هم به بیان رسیدم.

روزهای اول بیان شبیه آدم‌هایی بودم در یک جهان جدید که معنی چیزی را نمی‌دانند و ساده‌ترین کارها در زمان طولانی انجام می‌دهند تا در نهایت بیان خانه شد.

این روزها که بیان نیز در آستانه خاموشی است، مجبور به مهاجرتم و این‌بار با حوصله کمتر.

شاید این جای جدید نیز روزی خانه شود.