جزئیات ساده زندگی

داوود امدادیان نقاش محبوب من نیست و کمتر به تماشای کارهای او مشغول می‌شوم. شاید چون با وجود سادگی و روایی بودن کارهایش، به تقلید از بسیاری از دانشجویان هنر به دنبال چیزی عمیق‌تر هستم و آن را پیدا نمی‌کنم. 
هربار اتفاقی به یکی از کارهایش می‌رسم، اول از آن سادگی لذت می‌برم و بعد سردرگم می‌شوم. نمی‌دانم  این حس پیدا کردن چیزی عمیق‌تر از کجا پیدا شد، مثلا نشانه هوش و دانش و قریجه هنری است؟ نمی‌دانم.
با این همه تماشای هر از گاه کارهای او را دوست دارم که بوی خنک و خوب طبیعت و زندگی ساده و دلنشین را دارد. 

امروز طولانی به این نقاشی از امدادیان نگاه کردم که به ساده و زیباترین شکل ممکن همان امید در اوج غم و رنگ در میان خاکستری‌ها را نشان می‌دهد. کمتری هنرمندی بلد است تو را همراه خود ببرد اما امدادیان این کار را می‌کند. 
در بیان عادت داشتم تصاویر و عکس‌های محبوبم را به اشتراک بگذارم و از آن‌ها بنویسم ولی حالا مدت‌ها است این کار را نکردم. امروز با دیدن این نقاشی امدادیان دلم برای آن کار تنگ شد و دلم خواست این کار را ادامه بدهم، شاید جادوی امدادیان برای آدم دیگری هم تاثیر گذاشت. 

 

main-img